![]() |
![]() |
|
| معرفی معتقدات آئین بهائی |
|
امروزه هرکجا سخن از دیانت بهائی به میان اید مخالفان این آئین آسمانی آنرا زائیده فکر سیاسیون غرب دانسته و هر روز آنرا به یکی از آنها نسبت میدهند یک روز روس و روز دیگر انگلیس و بعد هم آمریکا و حالا هم اسرائیل ، یک روز جاسوس این دولت وروز دیگر جاسوس ان یکی . حال سوال اینجاست که : 1.نظر دیانت بهائی در مورد سیاست چیست ؟ 2.نظر دیانت بهائی در مورد حکومت های عالم چیست؟ 3.رفتار بهائیان نسبت به حکومت چگونه است؟ 4.اگر بهائیان افرادی سیاسی نیستند پس چرا آنها را سیاسی میدانند ؟ برای پی بردن به پاسخ این سوالات و آشکار شدن حقیقت در ابتدا باید در این مورد به تحقیق بیشتری پرداخت و ابعاد این قضیه از جوانب مختلف مورد بررسی قرار گیرد . یکی از آموزه های دیانت بهائی عدم مداخله در امور سیاسی است و بهائیان خود را فارغ از هر گونه امور سیاسی مطمح نظر سیاسیون عالم میدانند زیرا معتقدند که سیاست های کنونی عالم منافع عامه مردم دنیا را برآورده نخواهد کرد چه که تمام گروه های سیاسی عالم به فکر منافع خود بوده وگروه مخالف با سیاستهای آنان مورد بی مهری تبعیض و هجوم قرار می گیرد تمام این سیاستمدارن نقطه تمرکز خود را بر رفاه حزب خود یا نژاد ، مذهب و ملت خود دارند و در همه حال منافع دیگران را فدای منافع خود نموده وسایر گروههای مخالف از کمترین امتیازات برخوردار میشوند . مطمئناٌ با اجرای چنین سیاستهائی هرگز نمی توان به صلح ،وحدت و الفت بین ملل دست یافت . دیانت بهائی معتقد است در عالم باید سیاستی اعمال گردد که تبعیض ، تعصب و حس برتری جوئی از میان برداشته شود تمام سیاستمداران عالم به فکر رفاه عالم انسانی باشند و معتقد است چنین سیاستی از ویژگی لاشرقی و لا غربی تبعیت میکند یعنی سیاست الهی ( البته نه آن سیاستی که عده ای از سیاستمدارن فعلی ادعای آنرا نموده و فقط در کلام خلاصه میشود ) زیرا نزد خداوند میان انسانها هیچ گونه برتری وجود ندارد همه بندگان اویند و همه به نوعی در عبادت او. نتیجه چنین سیاستی که بهائیان به آن معتقدند حداقل رسیدن به صلح بین ملل و بعد از آن رسیدن به وحدت عالم انسانی است . شاید این امر به نگاه ساده انگارانه دست نیافتنی باشد اما حقیقت امر آنست که دیانت بهائی این را به اثبات رسانده که چنین سیاستی نه تنها شدنی است بلکه خود این دیانت به آن دست یافته است نمونه آن اینکه بهائیان با تمام ملل عالم در ارتباط بوده با آنان در کمال صلح و آرامش زندگی کرده و وحدت واتحاد در دیانت بهائی یکی از گسترده ترین دیانتهای عالم که از اقوام و نژادهای مختلف با پیشینه های مذهبی متفاوت با الفت و محبت با هم زندگی مینمایند . دیانت بهائی معتقد سیاسیون عالم باید به دور از هرگونه تعصب واحساس برتری نسبت به یکدیگر در کنار هم جمع شده به پایه گذاری صلحی دائمی در دنیا تلاش کرده وسایل رفاه وآسایش اهل عالم را فراهم نمایند باید با الهام از تعالیم الهی در جهت ریشه کنی فقر، اعتیاد، تروریسم وسایر نابسامانیهای عالم گام بردارند . با توجه به موارد ذکر شده چگونه ممکن است بهائیان در اینگونه امور سیاسی دخالت نماید؟ سیاسیتهائی که مشاهده می شود با اهداف دیانت بهائی منافات دارد . با تمام این موارد و حتی آگاهی مسولین محترم دولت جمهوری اسلامی از اینکه بهائیان در اینگونه امور دخالتی ندارند باز چگونه است که آنها بهائیان را به اینگونه امور متهم نموده موجبات حبس ، آزار واذیت بهائیان را فراهم مینمایند بهائیانی که فقط هدفشان خدمت به عالم انسانی است هدفشان آبادانی ایران به کمک سایر هموطنان عزیزشان است .آیا این شرط عدالت و مهرورزی و رافت اسلامی است ؟ آنان بهائیان را به جرم اقدام علیه امنیت ملی ، جاسوسی برای بیگانگان و سایر جرائم سیاسی متهم می کنند . راستی ریشه این مسا ئل در چیست ؟ واصولاٌ چرا به این گروه چنین تهمت هائی زده میشود ؟ اگر به خواهیم این مسئله را از ابتدای ظهور وپیدایش دیانت بهائی مورد بررسی قرار دهیم میبینیم که از همان سالهای اولیه ظهور تهمت های فراوانی به بهائیان وارد شده است مثلا بهائیان متهم به فساد اخلاقی داشتن رابطه نا مشروع با محرمات ( آن چیز هائی که حرام است ) و سایر کار های بد اخلاقی متهم شده اند که البته هنوز هم افراد بی اطلاع و بی شناخت از بهائیان دیده میشود اما از آن کمتر استفاده میشود . بعد از مدتی از یک حربه جدید تر استفاده می شود و آن رابطه با اجانب ، تفرقه اندازی ، از بین بردن وحدت امت اسلام ، از بین بردن حکومت اسلامی و سایر تهمت هائی که به بهائیان زده میشود . حال یک پرسش مطرح است که اگر این اتهامات صحیح است پس چرا در یک دادگاه صالحه به آن رسیدگی نمیشود واسناد و مدارک مستند و واقعی ارائه نمیگردد ؟ اگر بهائیان افراد فاسد هستند چرا واقعیت فساد اخلاقی را به مردم نشان نمی دهند ؟ چرا مردم را از تحقیق درمورد آنان منع و حتی مجازات مینمایند ؟ آیا آنان مردم را نابالغ میدانند که ممکن است گمراه شوند ویا اینکه ترس از کشف شدن حقیقت دارند ؟ شک نیست که عده ای با استفاده از احساسات پاک مردم تلاش مینمایند تا با القاء شک ودودلی در قلوب بی الایش انان مردم را از رسیدن به حقیقت باز دارند تا بتوانند به اهداف دنیوی خود نائل شوند اما امروز بسیاری از همین مرد که از اهل انصاف هستند گواهی میدهند که بهائیان از تمامی این اتهامات مبرا هستند ولو اینکه با این اظهار نظر مورد سرزنش نیز قرار میگیرند مطمئناً مرور زمان حقایق را بر اهل انصاف و مروت اشکار خواهد کرد ولو اینکه به مذاق عده ای ناخوشایند باشد. به امید روزی که تمام نیروهایمان صرف آبادانی شود . ایامتان خوش |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 5:53 بعد از ظهر توسط م.ف |
|
|
در مقاله قبل وعده داديم تا در مورد تعاليم ديانت بهائي با شما سخن بگوئيم قبل از پرداختن به آنها بايد يادآور شويم كه دين يا شريعت بايد بنا به مقتضيات زمان و مكان تغيير كند تا بتواند نيازهاي بشر را رفع و او را به سوي كمال رهنمون شود چرا كه اگر چنين نباشد همان دين اولين براي بشر كافي مي بود. حال با توجه به اين مختصر به ذكر تعاليم اجتماعي ديانت بهائي پرداخته و قضاوت را به شما خوانندگان گرامي وا ميگذاريم تا تا در اين مورد بيشتر به تفكر پردازيد. ضمنا به جهت جلو گيري از طولاني شدن مطلب سعي خواهد شد كه توضيحات كاملا مختصر باشد و اميدوارم بتوانم حق مطلب ادا را ادا كنم . 1. تحري حقيقت 2. تعليم وتربيت عمومي واجباري 3. تساوي حقوق زن ومرد 4.وحدت لسان و خط 5. دين بايد مطابق علم وعقل باشد 6.رفع تعصبات 7. معاشرت با جميع اديان 8. عالم محتاج نفثات روح القدس است 9. تعديل معيشت وحل مشاكل اقتصادي 10. تشكيل محكمه كبري بين المللي 11. صلح عمومي 12.وحدت عالم انساني 1.تحري حقيقت تحري در لغت به معناي كنكاش وجستجو كردن آمده و در اينجا به معني يافتن حقيقت ميباشد و هر فردي مي بايست خود، براي يافتتن حقيقت تلاش كند . در ديانت بهائي هر فرد مكلف به تحري حقيقت است و تبايد تقليد كند زيرا كه انسانها به مرحله بلوغ رسيده اند و خود مي توانند با استفاده از منابع موجود در راه حقيقت يابي تلاش نموده و نيازي به تقليد ندارد چرا كه معمولا حقيقت با تقليد كشف نمي شود زيرا همواره نظرفرد مرجع در تقليد وجود دارد حال ممكن است اين نظر موافق يا مخالف باشد و حداقل شرط تحقيق عدم حب و بغض مي باشد تا تحقيق در يك شرايط كاملا بي طرفانه صورت گيرد ودر اين صورت حقيقت به منصه ظهور رسيده و ما با يافتن راه درس مي توانيم به سر منزل كمال واصل شويم. 2.تعليم و تربيت عمومي واجباري حضرت بها الله ميفرمايند: "...انسان را به مثابه معدن كه داراي احجار كريمه است مشاهده نما به تربيت جواهر آن به عرصه شهود آيد و عالم انسان از آن منتفع گردد ..." با توجه به بيان حضرت بها الله لزوم و اهميت تعليم و تربيت مشخص مي شود چه كه اگر تربيت نباشد انسان از حيوان نيز بد تر است زيرا چنين انساني فاقد روحانيات است و زماني كه ما اخلاق و فضائل انساني و روحاني در وجودمان رشد و نمو نكرده است چگونه مي توانيم خوب زندگي كنيم چگونه مي توانيم در كمال محبت و مودت صلح و آرامش بدون فساد هاي اخلاقي و امنيت بسر بريم چه كه ريشه تمامي مشكلات فوق در عدم تربيت صحيح است تربيتي نشات گرفته از قوه روحاني و الهي كه به مدد تاييدات الهيه ميتوان انساني را آرزو داشت كه اشرف مخلوقات است و خداوند به وجود چنين انساني افتخار مي نمايد و تبارك الله احسن الخالقين مي فرمايد در سايه چنين تربيتي انسان مدارج ترقي وتعالي را پيموده واز كودكي تا بزرگسالي ملاك ومعيار نيكي را آموخته ميزان هاي آنرا فرا گرفته پس او ميتواند خير را شر وفضيلت را از رذيلت تشخيص دهد و گام در را صحيح بگذارد . 3.تساوي حقوق رجال و نساء زن و مرد دو بال يك پرنده اند كه اگر يكي ضعيف باشد پرواز صورت نگيرد در طول تاريخ بشر، مردان هميشه بواسطه قدرت بدني بيشتر بر قشر ضعيف تر ظلم روا داشته اند حال اينكه در خلقت هيچ تفاوتي در روح زن و مرد وجود ندارد و خداوند همه را از روح و مثال خود آفريده و هيچ تفاوتي قائل نشده است پس ما چرا بايد بدين گونه رفتار نمائيم اگر زنان ابزار زياده خواهي مردان قرار نگيرند و از استعدادات آنها در راه صلح و امنيت اختراعات و اكتشافات و ساير موارد استفاده شود و محدوديت براي او ايجاد نكنيم خواهيم ديد كه او نيز به مانند مردان توانائي انجام بسياري از امور را دارد و تنها دليل اينكه تا كنون او به مقام و موقعيت خود دست نيافته اينست كه مردان به آنها اجازه درخشيدن نداده اند. چه كه اكثر مواقع حقوقشان ناديده گرفته شده است و مورد تبعيض قرار گرفته اند. 4.وحدت خط و لسان اين نيز يكي از تعاليم حضرت بهاالله است كه در اين ارتباط نيز بايد حكماي مجتمع شوند و از بين زبان وخطهاي عالم و يا يك زبان و خط جديد اختراع نمايند تا تمام اهل عالم بغير از زبان مادري زباني مشترك داشته باشند و در ارتباطات مراودات اعم از سياسي اقتصادي فرهنگي و اجتماعي بتوانند از آن استفاده نمايند كه در اين صورت ارتباط برقرار كردن با ساير اقوام وملل جهان كار دشواري نخواهد بود در دنيائي كه ارتباطات انرا به يك دهكده كوچك تبديل نموده است نياز به داشتن يك خط وزبان را نمي توان ناديده گرفت . حضرت بها الله ميفرمايند: "...عالم يك وطن محسوب و من علي الارض اهل آن ..." 5.دين بايد مطابق با علم و عقل باشد اگر دين با علم و عقل مخالف باشد آن جهل است اوهام است خرافات است زيراهم علم وهم دين از سرچشمه لا يزال الهي است پس اگر مخالفتي بين اين دو موجود است ان زائيده فكر بشري است هواهاي نفساني است كه وارد دين گرديده و به نام دين در بين امت رايج شده است اين تعليم به ما مي آموزد كه در مورد مساله اي مانند دين نيز بايد بسيار تفكر كرد و هر چيزي را كوركورانه قبول ننمود. 6.رفع تعصبات تعصب يعني به چيزي متمسك شدن بدون در نظر گرفتن چيزهاي ديگر قبول داشتن چيزي و رد كردن سايرين بدون رعايت انصاف بدون تفكر كردن درمورد ساير موارد تعصب همه گاه موجب بروز اختلاف ميگردد تعصب هادم بنيان عالم انساني است تعصب معمولا با تحجر مترادف است چه كه فرد متعصب فقط وفقط خود وافكار خود و افرادي كه با او موافق هستند را قبول دارد و سايرين چه درست چه غلط در جبهه مخالف قرار گرفته وسعي در مبارزه با آنها ميشود . تعصب گونه هاي متفاوتي دارد مانند تعصب وطني ، ديني ، نژادي ، ملي ، و ... البته گاهي اوقات برخي از افراد عشق و علاقه و دوست داشتن را با تعصب اشتباه مي گيرند و مي گويند پس شما افراد بي علاقه به وطن دين و... هستيد اما ميان اين دو تفاوتي موجود است و آن اينكه اگر دوستي و علاقه موجب كوته بيني و عدم توجه به محاسن و مزاياي سايرين گردد همان تعصب است در صورتي عشق و علاقه واقعي عشقي همه جانبه و ديدي جهان بين است نه خود بين اگر ما به اختلافات موجود در عالم از گذشته تا حال بي اندازيم در خواهيم يافت كه علت بروز همه آنها فقط تعصب بوده است نه چيز ديگر. 7.معاشرت با جميع اديان يكي ديگر از تعاليم ديانت بهائي معاشرت با جميع اديان است چرا كه ديانت بهائي معتقد است كه جميع اديان از جانب خداوند و از يك سرچشمه واحد هستند وفرقي بين اديان نيست همه آتها براي سعادت بشر و در جهت بلوغ عالم آمده اند وبنا به شرايط زمان و مكان تغيير كرده اند و در تكامل يكديگرند. 8.عالم محتاج نفثات روح القدس است جهان هستي بدون فيض الهي قابل تصور نيست چه كه م همه زنده به نحفه قدسي خداوند بوده همه گاه بايد از منبع لا يزال خداوندي بهره مند شويم خداوند در عهد الست با انسان پيمان نمود كه هيچگاه او را هدايت و فيض وبخشش محروم نسازد و ما ميدانيم كه مصدر و منبع فيوضات الهيه در اين عالم رسولان الهي بوده و آنان واسطه فيض الهي هستند. 9.تعديل معيشت و حل مشاكل اقتصادي يكي از معضلات جهان امروز مشكلات وتنگناهاي اقتصادي است فقرا هر روز فقير تر وبر ثروت اغنيا افزوده ميشود افزايش نرخ بيكاري تورم ازبيماريهاي اقتصاد جهان امروز است مبالغ هنگفتي از بودجه اقتصادي كشورها صرف خريد تسليحات نظامي ميگردد سالانه هزينه هاي زيادي صرف باز سازي از خرابيهاي بازمانده از جنگهاي خانمان سوز ميگردد ارتشهاي دنيا روزبه روز خود را مجهزتر مكنند واين درحاليست كه اگر از ميزان اين مخارج كاسته و صرف بهينه سازي اقتصاد شود مردم از رفاه بيشتري برخوردار خواهند شد. 10.تشكيل محكمه كبري بين المللي تشكيل اين محكمه كه تمامي كشورهاي جهان عضو آن خواهند بود بدون هيچ گونه امتياز وبرتري نسبت به يكديگر كه اگر تخلف و يا تجاوز نظامي توسط هر كشوري عليه كشور ديگر صورت گيرد اين دادگاه رسيدگي خواهد كرد و البته خود كشورها ضامن اجراي احكام اين دادگاه خواهند بود و در صورت عدم پذيرش حكم صادره كليه كشورها برعليه او قيام خواهند . 11.صلح عموي همانطور كه از نام آن مشخص است برقرار شدن صلح در عالم بين سياستمدارن عالم كه با توجه به روابط متقابل بدون برتري طلبي و زياده خواهي سران عالم گرد هم جمع و پايه هاي استقرار صلحي جهاني را پايه ريزي خواهند گرد 12.وحدت عالم انساني اگر در مورد فلسفه آمدن رسولان تفكركنيم ميبينيم كه همگي به جهت برقراري صلح و صفا ميان انسانها آمده اند و البته معني و مفهوم صلح وآرامش در هر دوري متفاوت بوده است اما دراين زمان با توجه به گسترش تعاملات بشري نياز بوجود آمدن وحدت ويگانگي بين نوع بشر احساس ميشود . حضرت بها الله ميفرمايند : "... همه بار يك داريد وبرگ يك شاخسار..." حال كه ما همه ميوه يك درخت وبرگ يك شاخسار هستيم آيا بهترنيست تا اختلافات را كنار گذاشته و تمام نيرو و انرژي خودرا صرف ساختن دنيائي بهتر از آنچه هست بنمائيم. خوانندگان محترم: از اينكه بنده در اين كوتاه سخن نتوانسته ام حق مطلب را ادا كنم عذر تقصير داشته وپرداختن به موضوعات فوق در اين مقاله كوتاه واقعاً امكان پذير نبود اما مطمئناً خود شما عزيزان با تحقيق وتتبع در مورد مسائل فوق بيشت با آنها آشنا خواهيد شد وچنانچه پرسشي باشد با كمال اشتياق و در حد توان پاسخگو خواهم بود لحظاتتان شيرين |
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم خرداد 1387ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط م.ف |
|
|
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت: "خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!" وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:50 قبل از ظهر توسط م.ف |
|
|
مگر اعتقاد بهائيان چيست؟ انسانها زماني ميتوانند در مورد مسا له اي اظهار نظر دقيق نمايند كه تمامي جوانب آنرا برسي نموده بدون در نظر گرفتن منافع و يا به اصطلاح حب و بغض در مورد آن قضاوت نمايند و تا چنين امري صورت نگيرد هرگز حقيقت هيچ امري بر كسي آشكار نمي شود مثلا فردي به سرقت متهم مي شود و وي را نزد قاضي ميبرند حال اگر قاضي به متهم نزديك باشد مي گويد بي گناه است واگر به مال باخته نزديك باشد متهم را گناه كار مي شمارد در صورتي كه قاضي بايد بدون در نظر گرفتن طرفين دعوا به تحقيق پيرامون مورد دعوا پرداخته به سخنان طرفين گوش فرا داده و بعد به قضاوت به پردازد تا مباد حقوق كسي پايمال شود حال از شما خوانندگان گرامي درخواست نموده تا با تحقيق وتفكر دراعتقادات بهائيان در مورد آن قضاوت نمائيد اعتقاد به خدا بهائيان معتقدند در عالم هستي و در مراتب وجود سه عالم وجود دارد 1 عالم حق 2 عالم امر 3.عالم خلق كه در رابطه با عالم حق يعني همان خدا كه در كتب آسماني به نامهاي گوناگون از او ياد شده مانند يهوه پدر آسماني الله هو و... ك به اعتقاد بهائيان اين علم قابل ادراك براي بشر نيست زيرا آنرا غيب منيع لايدرك ميدانند زيا عالم خلق محيط و عالم حق محاط است يعني او خالق است و ما مخلوق و هرگز مخلوق نمي تواند خالق خود را درك نمايد و السبيل مسدود و الطلب مردود شاهد اي اين مقال نبوت عالم دوم عالم امر وياهمان پيامبري خداوند است كه اين عالم واسطه بين عالم حق وعالم خلق است واين فضل خداوند است كه بشر را از سرچشمه فيض الهي محروم نساخت و او را از هدايت خويش بي نصيب نكرد و پيامبراني براي هدايت برگزيد كه اين برگزيدگان از جنس خود بشر و مرتبط با منبع فيض احديه هستند و اهل بها را اعتقاد چنان است كه تمامي پيامبران از جانب خداوند بذراي هدايت ابناء بشر در ازمنه مختلف با احكام وتعاليمي به مقتضاي زمان آمده اند كه تمامي رسولان در تكامل يكديگر آمده اند زيرا نيازهاي انسان در هر زمان تغيير ميكند زيرا بشريت در حال تكامل است وانسان در حال تكامل نياز به احكام و قوانين تكامل يافته دارد بها ئيان تمامي پيامبران و رسولان قبل از خود را قبول داشته و هيچ يك رارد نمي كند نوح ابراهيم موسي زرتشت عيسي محمد باب و بها و معتقدند دين روابط ضروريه منبعث از حقايق اشياء است كه مظهر ظهور در هر دوري با توجه به اين روابط به تشريع شريعت جديد مي پر دازد ودر عالم خلق نيز خود داراي مراتبي هست عالم جماد عالم نبات عالم حيوان وانسان به عنوان اشرف مخلوقات . و در اين عالم نيز هيچ يك از مراتب مادون نمي توتند عالم مافوق خود را بشناسد اما انسان به عنوان اشرف مخلوقات توانائي پي بردن به ذات تمامي رتبه هاي مادون خود را دارد زيرا از قوه عاقله بر خوردار است و بوسيله همين امتياز و برتري است كه ممتاز از ساير كائنات گرديده و ميتواند با تيز بيني وهوشياري حقايق را كشف كند. اينها خلاصه اي بود از اعتقاد بهائيان حال به نظر شما خوانندگان گرامي كداميك از اين اعتقادات را مي توت=ان تكفير نمود يا خط بطلان روي ان كشيد در مقاله بعدي ذكر وتوضيح پاره اي از تعاليم ديانت بهائي مي پردازيم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:29 قبل از ظهر توسط م.ف |
|
|
آیا پی بردن به حقایق دین امری تقلیدی است یا تحقیقی؟ آیا ادیان الهی به تقلید معتقدند یا نه؟ با یک برسی اجمالی میتوان بطور ضمنی به این نتیجه رسید که در هیچ یک از ادیان الهی اشاره ای مبنی بر تقلید وجود ندارد و همه آنها انسانها را تشویق به تحقیق و تفحس کرده اند چرا که هیچگاه تقلید باعث کشف حقیقت نیست چون در تقلید همه گاه نظرات فرد به اصطلاح مرجع وجود دارد چه موافق و چه مخالف.و معمولا فرد تقلید کننده یا همان مقلد در جریان تقلید نیازی به تفکر پیرامون یک مساله را ندارد و زمانی که فردی در مورد یک مساله تفکر نکند چگونه میتواند حقانیت و یا ابطال آنرا مورد برسی قراردهد زیرا مقلد به زعم خود براین باور است که مرجع خود پیرامون این مساله تحقیق کافی کرده و حقیقت امر براو مشتبه شده است و عملا فرد مسولیت اعمال خود را بعهده دیگری واگذار کرده است حال چه ان مرجع درست بگوید چه ناصواب به هر حال فرد از زیر بار مسولیت شانه خالی کرده است و این با اصل اختیار انسان متضاد به نظر میرسد . به اعتقاد بنده این مساله دو علت دارد یکی آنکه در ادیان سلف افرادی که به مظاهر ظهور نزدیک بودند از اطلاعات بیشتری نسبت به سایرین برخوردار بوده اند و مساله اطلاع رسانی به شکل کنونی نبوده است پس عده ای که به علوم دین واقف تر بوداند وظیفه تبلیغ دین و اطلاع رسانی را به عهده داشته اند و متاسفانه در بین انان افراد جاه طلب نیز کم نبوده اند و کم کم این موضوع را مساله ای برای جاه طلبی و اغراض شخصی خود قرارداده و از علم خود برای حکومت کردن بر مردم و اهداف غرض آلود خود استفاده کرده اند و در این مورد خود را خواص و سایر مردم را عوام میدانند و جالب اینک همه مردم را ملزم به اطاعت بی چون و چرا می دانند یعنی هر فرد باید از یک مرجع تقلید نماید چرا او می داند و تو نمیدانی ! ! و دومین دلیل که این مساله را تشدید کرده خود مردم بوده اند زیرا با توجه به امکانات موجود در گذشته و عدم داشتن قدرت خواندن و نوشتن علاقمندی به یاد گیری علوم دینی مجبور به تمسک به عالمان دین شدند و برای اینکه بتوانند فرائض دینی و مناسک آنرا درست انجام دهند به انان متوسل می شدند و بسیاری از مراجع از این مساله نهایت استفاده را به جهت مصالح خود نه دین را از این پیروی بردند و در همه مسائل دیگر که غیر دینی هم بوده اعمال نفوذ نمودند.! حال با توجه به مطالب ذکر شده به راحتی میتوان پی به این مساله برد که چرا در هر ظهور جدید که در عالم واقع میشود اولین گروه مخالفان را علمای دین قبل تشکیل میدهند چون جایگاه و موقعیت خود را که سالها برای خود درست نموده و همانند یک حاکم مقتدر رفتار نموده را در خطر می بینند مخصوصا اگر دیانت جدید با جایگاه های ساختگی چنین عالمانی مخالف باشد مخالفت نیز شدیدتر خواهد بود و این گروه از علما به تحریک مردم پرداخته و در روی منابر ومعابد فریاد وادینا بلند نموده که ای مردم چه نشسته اید که بنیان دین خدا را ا زبین بردند و… و… و… و مردم بیچاره بی خبر از همه جا چون تقلید را وظیفه خود میدانند و عدم اطاعت را منافی حکم خدا تحقیق نکرده شروع به اذیت و آزار مومنین جدید می پردازند چرا که مثلا در دین حکم مبارزه با کفار آمده است اما آنان از این حکم نیز به نفع خود استفاده می کنند و احساسات پاک مردم را به قلیان اورده و با زدن هر کونه تهمت و افترا مانع و حجابی در شناسائی مظهر ظهور جدید ایجاد میکنند و افرادی که با علم و آگاهی به تحقیق پیرامون امر جدید اقدام میکنند به زعم همان علما گروه مرتد و گمراه بشمار میروند . دانی چرا آئینه ات غـماز نیست زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست پس ای برادر باید قلب را از اوهام و ظنونات موجود پاک کرد تا قابل تجلیات فیض احدیه قرار گیرد و همه در شناخت مظهر ظهور جدید موفق گردیم البته با تحقیق بدون غرض ورزی جانتان خوش باد |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 6:5 بعد از ظهر توسط م.ف |
|
|
ساقیا امدن عید مبارک بادت وان مواعید که دادی مرود از یادت
این عیداعظم را به همه هموطنان تبریک میگویم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 4:44 بعد از ظهر توسط م.ف |
|
|
چرا سوءتفاهم؟ درهردور که پیامبر جدید ظاهر شده پیروان ادیان قبل درمورد پذیرش دین جدید تردید داشته اولین وشاید مهمترین دلیل اینست که هیچگاه مومنین ادیان قبل در یک فضای منصفانه و بدون غرض به تحقیق پیرامون امر جدید نپرداخته اند ودر همه حال خود را حق ودیگری را باطل دانسته دومین دلیل انکه افرادی در این بین وجود دارند که منافع ایشان در خطر میافتد این منافع اعم از مادی پایگاه اجتماعی و دینی ..... را شامل میشودپس از همان اغاز ظهور تمام تلاش خود را صرف مخالفت وایجاد شبهات نموده و اگر دیگران سوء تفاهمی دارند بر ان دامن زده تا به نیات خود برسند وانان غالبا از افراد با نفوذ دین قبل هستند که مردم نیز از انها تبعیت میکنند عامل سوم فاصله گرفتن قوم از اصل دین است که این فاصله موجب شده است تا انان از معنویات حقیقی دور مانده وبیشتر به هواهای نفسانی خود توجه نمایند و ضرورتی در تغییر دین نبینند چرا ک اصولا دین را مانعی برای پیشرفتهای مادی خود میدانند و عده ای که دم از دین میزنند را افرادی ریاکار و فاسد میبینند پس این گروه که اکثرا خود را روشنفکر میدانند اصولا تجدید دین را کاری بیهوده و مخالف پیشرفت قلمداد کرده گروه متمایل به دین را افرادی متحجر می دانند پس این فاصله باعث شده که گروهی از مردم به دین بد بین شوند . عامل چهارم این عامل نیز به مانند عامل سوم فاصله گرفتن از اصل دین است با این تفاوت که افراد این گروه ادعای دین کرده و خود را متدین میدانند اما در شناخت مظهر ظهور جدید دچار مشکل می شوند چراکه د ر همه ادیان قبل در مورد ظهور بعد از خود بشاراتی در کتب مقدسه ذکر گردیده که این بشارات بصورت تلویح ودارای معانی باطنی است که این گروه غالبا به معانی ظاهری توجه نموده اندو همیشه منتظر ظهور علامات تمام این موارد که ذکر گردید کلیاتی بود از علل عدم پذیرش وعامل بوجود امدن سوء تفاهم بین ملل قبل با ظهورات بعد . اما مومنین جدید با تلاش ایثار صبر وکسب تاییدات از قوه غالبه قاهره الهیه به تقلیب نفوس پرداخته و امر الهی را در اطراف و اکناف عالم منتشر ساخته اند دوستان عزیز در مقالات بعد به ذکر چگونگی رفع سوء تفاهمات خواهیم پرداخت مشتاقانه منتظر نظرات شما هستیم با تشکر م ف |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 6:37 بعد از ظهر توسط م.ف |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط م.ف |
|
|
دوستان عزیز ضمن تشکر از بازدید شما هدف از تشکیل این وب رفع سوء تفاهمات موجود بین هموطنان مسلمان در مورد بهائیان است
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:34 بعد از ظهر توسط م.ف |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
| پیوندها |
|
آزادی بیان آئين بهائي اخبار جامعه بهائي ساغر اخبارجامعه بهائي توضیحاتی پیرامون دیانت بهائی نگاهي ديگر |
|
RSS
|